سلام به همه ی دوستان عزیزم
برای تسریع در اطلاع رسانی به اعضای انجمن فکری کردم لطفا همه ی اعضا در قسمت نظرات این پست اسم و آی دی یاهو خود را بنویسند و به صورت خصوصی برای من ارسال کنند... و کسانی هم که تازه می خواهند عضو شوند یادشان نرود! حتما آی دی یاهو خود را ارسال کنند... آی دی من: atashahnavaz اگر خواستید آی دی من را اضافه کنید حتما اسم خودتان را برایم بنویسید در ضمن نظر درباره ی پست قبلی "از دروغ زشت و مشهور بزرگی...نامش آزادی" یادتان نرود با تشکر...
+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 20:53 توسط anjoman e shaeran |
سلام به همه ی دوستان عزیزم... وبلاگ را به روز کردم با:
مثنوی زیبایی از خانوم نیلوفر رضوی... غزلی زیبا از خانوم میترا توانا... و غزلی از خودم(عطا شهنواز)... نمی خواستم اولین پست را با شعرهای سیاسی بنویسم که دوستان فکر کنند انجمن وابسته به جایی یا کسی خاص است، ولی هرچه با خودم کلنجار رفتم نتوانستم این پست را نیاورم... چون دوست دارم وبلاگ با مسائل روز، گره بخورد...عنوان پست، عنوان یکی از شعرهای اخوان ثالث است. برای پست بعدی برایم خصوصی نظر بدهید و شعر بفرستید... دوست دارم شعرها را نقد کنید، در ضمن لطفا برای نظر درباره ی شعرها نظرهایتان را خصوصی ندهید، که شاعران این پست نظرهایتان را ببینند و کیفیت شعرشان را بدانند... ممنون، و امیدوارم از درد دل ما خوشتان بیاید و هیچ وقت دچار درد سکوت نشوید... درین زمانه ی بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست محمدعلی بهمنی دل خسته ام از بوي خون،بوي خيانت ها از انفجار مين و تكرار جنايت ها از تو كه دائم گرم اخبار و تب نفتي من مي روم،لطفا نگو نيلو چرا رفتي با انزجار از لحن اخبار جهاني كه پرسيدم آيا مي رسد -آخر زماني_ كه؟... شب در نفس هايم كسي با بغض مي نالد هر شب كسي از من كمي لبخند مي خواهد حالا توقع هاي او هر چند بر حق است دندان عشق از خنده هاي زوركي لق است خنديدن تلخي كه من را زود مي پوسد انگار اشكي خنده را با زور مي بوسد وقتي فروغ از درد فصلي سرد هق هق كرد يا مادري از فرط اشك كودكش دق كرد آغاز فصلي سرد و... پس كو آن خدايي كه؟ شايد خدا هم مرده در دنياي تاريكِ(تاري كه) در انتظار انتهايم تلخ يا شيرين اين گونه شايد ترسم از كابوس ها تسكين... دل خسته از تاريكي تلخ اتاقي كه اي مهربان با خود بياور آن چراغي كه... نیلوفر رضوی *** دیگر تو هم اسیر نگاه ندا مشو خیره بر آن صورت ماه ندا مشو او پرچمیست برافراشته بر فراز شهر دیگر به شعر خسته گواه ندا مشو فریاد سرخ بر سر ظالم گناه اوست آلوده ی بساط گناه ندا مشو او طعمه ایست برای ز دنیا گذشتگان با پای خویش وارد چاه ندا مشو این آخرین نداست ولی جان من رفیق راضی به بازگشتن راه ندا مشو میترا توانا *** آنقدر اسیری که بوی گند می دهد پیراهنت بوی زندان و بند می دهد وقت ملاقات که می شود، جز اشکت میله ها به غریبی ات سوگند می دهد دوباره قربان صدقه های مادر پیرت به لب های تو حس لبخند می دهد زن درمانده ات از پشت شیشه ها به تو لبی به شیرینی طعم قند می دهد و بعد اشک می ریزد از چشم غمگینش خبر از انتظار فرزند می دهد ملاقات تمام می شود هر زندان بان توسط فحشی به اسم تو پسوند می دهد درون سلول دوباره دستبند سبزت تو را به ایرانی بودنت پیوند می دهد شکنجه اینجا هنر است، فردا زندان بان باتوم را به دست چند هنرمند می دهد به شکنجه ي فردا فکر می کنی که باتوم ها تو را به خودکشی کردنت پند می دهد از آن سوی در می شنوی که مي خندند به مرد خائنی که بوی گند مي دهد عطا شهنواز *** بپوشاند تن صد زخم را با جامه ای صد چاک، زندانی چه گویم، آه! دلی غمناک زندانی اخوان ثالث
+ نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 23:25 توسط anjoman e shaeran |
سلام به همه ي دوستان عزیز
به وبلاگ "انجمن شاعران" خوش آمدید! از همه ی شما شاعران عزیز چه حرفه ای، چه مبتدی دعوت می کنیم در انجمن شاعران ثبت نام کنید تا برای ارتباط بیشتر با هم و نقد و نظر درباره ی آثار یکدیگر، مجموعه ای کامل از همه ی شما شاعران وبلاگ نویس داشته باشیم. منتظر حضور شما هستیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 1:50 توسط anjoman e shaeran |